دختر دریا

یک روزکه امتحان علوم داشتیم به زیرزمین مدرسه رفتیم وامتحان دادیم امتحان خیلی اسان بود به دوستم فاطمه گفتم خیلی اسان بود مثل اب خوردن بود دوستم گفتم مخصوصا اون سوال اسان بود که نوشته بود اگر اب راحرارت بدهیم چه میشود دوستم گفت چی نوشتی گفتم نوشتم اب جوش می اید وبخار میشود.دوستم گفت من اشتباه نوشتم گفتم چی نوشتی گفت نوشتم قل قل می کند داشتم از خنده غش میکردم .گفتم اگه اینرو اشتباه نوشتی پس قابل قبول خواهی شد !!





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط زهرا شافعی



ما امروز به مدرسه آمدیم. زنگ آخر بود. معلم ما گفت: کتاب علوم خود را بیرون بیاورید. بچه ها کتاب علوم خود را در آوردند یکی از دوستانم که اسمش آتنا ست به معلم گفت کتاب علومم را نیاورده ام. خانم آتنا را کنار در وایساندش و گفت اینقدر وایسا تا پاهایت درد بگیرد. وقتی خانم علوم را درس داد گفت: دفتر علوم را در بیاورید. و به آتنا گفت برو سر جایت بنشین. آتنا کنار من می نشست وقتی رفت دفتر علومش را در بیارد دید کتاب علومش لای کتاب بخوانیمش است. بچه های کلاسمان اینقدر خندیدند. این خیلی خاطره خنده داری برای من بود.




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 دی 1389 توسط زهرا شافعی
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس

دانلود نرم افزار

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic